قونيه در قونيه اشراق
به دكترمحمدرضا شفيعي كدكني ،به پاس محبتها ومهرباني هايش
اي آينه ي هر چه غزل ، هر چه قصيده
دلبازترين پنجره ي رو به سپيده !
اي در نفست قونيه در قونيه اشراق
از دست خدا باده ی الهام چشيده
اي گندم بي معصيت ، اي عصمت معصوم
دستان تو باغي ست پراز سيب رسيده
هم جان تو از مستي و اخلاص ، لبالب
هم شعر تو آميزه اي از عشق و عقيده
فيروزه ي بازار سخن ، يوسف ناياب !
يك شهر خريدار شماييم نديده
عطار زمان ! تيغ زبان تيز کن - امشب
خواب مغولان ديدم و سرهاي بريده !