تبليغاتX
عشق علیه السلام - ما گر ز سر بریده می ترسیدیم ...

... عليرضا خان قزوه عزيز! مي دانم که اين روزها خرده بر تو خواهند گرفت، که ادبيات براي ادبيات، پس شعر عاشقانه ات کجاست، لبنان و فلسطين چه دخلي به ما دارد، شعر وسيله نيست، حتا شايد بم را نيز بهانه کنند...امّا بدان که تنها نيستي. کافه نشينان به نزار قباني و احمد مطر و البياتي و سميح و ديگران نيز بارها چنين خرده گرفته اند... پابلو نرودا نيز روحش زخمي اين طعنه ها بود.

و مي دانم و مي داني که کافه نشينان ما اگر ارث خور همينگوي باشند و کافه نشيني شان ترجماني باشد از کافه نشيني او، از اصل ياد مي گرفتند که همينگوي راننده آمبولانس بود در جنگ هاي داخلي اسپانيا و وداع با اسلحه مي نوشت و نزار بهترين عاشقانه سراي معاصر بود و در خشم خوشه ها مي سرود و تو نيز هم... بگذريم.

و امروز که به قول احمد مطر، شاعر نامبردار عراقي، هر چهار جهت جنوب است، براي اهل قبله، و لبنان و فلسطين محراب عاشقان حقيقت است، گرداوري سريع و صحيح چنين مجموعه اي از اشعار شاعران بيست کشور جهان کاري است بايسته و شايسته که يادمان مي اندازد هماره چيزهايي هست که ادبيات مديون آنهاست.
 
*بخشی از يادداشت رضا اميرخاني براي مقدمه کتاب "از خيبر جنوب"
 
نمایش غزه
 
نه، اين نمايش خونين
اينسان نبود
و آن كه بايد از آتش مي‌گذشت
ابراهيم بود
بنا نبود كه هاجر
بنا نبود كه اسماعيل
با زخم بمب‌هاي فسفري غرب
دوباره بگذرد از آتش

و ما چه تلخ رها كرديم
اين همه اسماعيل را
به امان خدا
و اين همه هاجر را
بي آب و نان
و آن كه نقش ابراهيم را بازي مي‌كند
نمرود است!

هاجر دو روز وقت دارد
كه رأي خود را پس بگيرد و
نفرين كند اسماعيل را
نه چشمه‌اي جوشيد از قطعنامه‌ها
تنها كانادا
حمايت كرد از پپسي كولا
تنها مبارك لگد شد
تنها هر روز مرده باد شنيديم
تنها خبرگزاري اشك
پنج هزار خبر داد...
و چاه ويل خبرها پر شد

در اين نمايش خونين
قصاب
انگشت كوچك خود را بريد
به اشتباه
و سازمان ملل
به اتفاق آراء
چسب زخم فرستاد!
براي هر پنج انگشت قصاب!

و بيست روز گذشت
هنوز سيزده روز مانده
تا عقب‌نشيني قصاب!
 
 
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم دی 1387ساعت 13:28  توسط علی رضا قزوه  | 

 
!-- Begin WebGozar.com Counter code --> >