تبليغاتX
عشق علیه السلام -
نامه ای به یک دوست شاعر

سلام بر آقاي خواجات عزيز!

پیام الکترونیکی ات! رسید! اين روزها درگير خواندن بيدلم. شاعري كه صدهزار بيت شعر دارد و  اقيانوسي ست. تدارک یک شماره مجله قند پارسی با حدود ۵۰۰ صفحه مقالات از بیش از سی و چند نویسنده و ادیب هندی و افغانی و پاکستانی و تاجیک و ایرانی این روزها تمام وقتم را پر کرده است. در نظر من بیدل صد هزار برابر بزرگتر از كساني است كه امروز با چاقوكشي و فحاشي مي خواهند باشند و نيستند.

فرصتم اين روزها خيلي كم است اما گاهي مي روم و طعنه هاي اين و آن را مي خوانم كه به تو و شمس و حافظ موسوي و سپانلو و خيلي هاي ديگر طعنه مي زنند و در حاشیه اش هنوز مرا هم می نوازند... مرا که از فضاي ادبي ايران مدتي است  دورم و چيزهايي مي شنوم كه دردآور است و گاهي فقط مجبورم سكوت كنم. فضاي ادبي وبلاگها هم دارد آلوده و پر توقع مي شود. و بارها خواسته ام کرکره این وبلاگ را پایین بکشم و عطایش را به لقایش ببخشم اما حوصله کرده ام به خاطر انگشت شماری از دوستان... 

بله دوست من! بي ادعاترين شاعران هميشه مانده اند. همين قيصر عزيز را ببين. قبل از او نجدي را و سلمان را و از همه مهم تر سهراب را ... اگر من و تو اشتباه كنيم حافظه جامعه اشتباه نمي كند. خيلي از اين بچه ها هنوز بچه مانده اند. بيدل مي گويد:

سرمايه تو جز عرق شرم هيچ نيست

چيزي مشو كه هرچه شوي بي حيا شوي

آن شاعر بزرگ با آن همه سرمايه شعري اينقدر فروتن است و يك مشت شاعر جوان تازه به دوران رسيده اينقدر بي حيايي می کنند...به هر حال از اين كه ياد ما كردي ممنون. و از اين كه تحمل مي كني اين حرف ها را معلوم مي شود كه داري بزرگ مي شوي...

ا

+ نوشته شده در  جمعه ششم اردیبهشت 1387ساعت 14:33  توسط علی رضا قزوه  | 

 
!-- Begin WebGozar.com Counter code --> >