در خبرها خواندم که عزیزی این روزها در برزخی به نام کماست. برایش دعا کنیم و بدانیم که عزیزی از بزرگ ترین شاعران امروز ماست. او در روزگار قحطی حتّی طرز و شیوه ، سبکی خاص خود دارد. آرزو دارم حالش خوب شود و این شعر را که به او تقدیم کرده ام برایش بخوانم .
باز یک درد ناگزیر، باز یک نام آشنا
کوه از هوش رفته است، ماه افتاده در کُما
مرگ قیصر چه تلخ بود و عزیزی که با خداست ...
زیر این کوه درد باز ما رضاییم و او رضا
روزها می روند و من فکر یاران رفته ام
فکر شب های بی کسی، فکر تکرار روزها
آن شبی که می آمدم گریه می کرد پشت خط
- جان احمد نرو به هند، جان آقا علی رضا...
بعد بغضش شکست و من فکر کردم به سرنوشت
بعد ما دورتر شدیم، تو کجایی و من کجا...
شیخ محمود بی پناه، زندگی سخت تر شده ست
آه، شطّاح ناگزیر... آه، عین القضات ما...
غروب پنجشنبه 23 اسفند – دهلی نو