عشق یعنی این که از اندوه مردم نگذری
زندگی یعنی که از شور و ترنّم نگذری
باز ای داوود خوشخوان! لب فروبستی چرا؟
از کنار دردهامان بی تکلّم نگذری
باده پیش آرید، فروردین هشیاران رسید
حبّ مولا داشتن یعنی که از خم نگذری
یک سر سوزن به فکر زیردستان نیز باش
ای مسیح فرودین از چرخ چارم نگذری
خانة دل خانة شور است و شیدایی و شعر
بوی دف می آید این جا، با تألم نگذری
ای نسیم از خانة ما بی سلامی رد مشو
ای بهار از کوچة ما بی تبسّم نگذری
زندگی دریاست ، یک دریای پنهان در صدف
از دل دریای هستی بی تلاطم نگذری
اسفند ماه ۱۳۸۷- دهلی نو
مثل سلطانی که صبح افتاده است از تخت و تاج
گیج گیجم، گول گولم، هاج و واجم، هاج و واج
پیش از این در عهد دقیانوس عشقی بود و نیست
عاشقی پول سیاهی بود کافتاد از رواج
روزگاری عقل و عشق از ما گرفتی خط و ربط
روزگاری هند و چین می داد ایران را خراج
عاشقان پر می کشند این روزها در قصر وهم
شاعران افتاده اند این روزها از برج عاج
زندگی این روزها این است : تزویج دو ضد
کافر زاهد صفت با شاعر عاشق مزاج
صبح ها در خانه هامان نیست غیر از داد و قال
شام ها در سفره هامان نیست غیر از احتیاج
عارفان یعنی خریداران درد بی دوا
صوفیان یعنی گرفتاران زخم بی علاج
شیخ یعنی آن که در خلوت نپرسد ازخدا
خواجه یعنی آن که بازی می کند با خشت و خاج
در فتوت نامه تان چیزی نخواندم جز حسد
در سیاست نامه تان حرفی ندیدم غیر باج
بعد از این بر عقل و دینم می کشم طرحی دگر
بعد از این بر شعرهایم می زنم چوب حراج
غیر شاعر کس به شعر شاعران قیمت نداد
کس امیرالحاج را حرمت نکردی غیر حاج
عصر حجیّت گذشت و دور علیّت رسید
حجّت ما همچنان عشق است روز احتجاج
کاش باران می گرفتی در شب ما کاش کاش
کاش نرگس می دمیدی در دل ما کاج کاج
باز دیشب اصفهانی در دلم دم می گرفت
افتخاری قطعه ای می خواند از استاد تاج
از غروب دهلی نو می روم تا اصفهان
تا شب زاینده رود و سوز آواز سراج
اسفند ماه ۱۳۸۷- دهلی نو
دور شو از خود که بانگ دورها را بشنوی
در نمازت گریۀ انگورها را بشنوی
تار شد شب های تنهاییت، چنگی زن به دل
تا صدای هق هق تنبورها را بشنوی
رکعتی از رنگ بیرون آی، ای همرنگ نور
نور شو، تا ربٌنای نورها را بشنوی
سعی کن آیینه را هر صبح، لب خوانی کنی
سعی کن با یک نظر، منظورها را بشنوی
پنبه را از گوش بیرون آر، ای حلاج وهم
تا اناالحق گفتن منصورها را بشنوی
بی که موسی باشی از طور تجلی بگذری
بی که اسرافیل باشی صورها را بشنوی
تو سلیمان می توانی شد، ولی با چند شرط
شرط اوّل آن که حرف مورها را بشنوی
شرط آخر آن که برگردی به ظهر کربلا
محو عاشورا شوی و شورها را بشنوی
اسفند ماه ۱۳۸۷- دهلی نو
فريبت ميدهند اين فصلها، تقويمها گلها
از اسفند شما پيداست، فروردين نخواهد شد!
مگر در جستجوي ربّناي تازهاي باشيم
وگرنه صد دعا زين دست، يك نفرين نخواهد شد
مترسانيدمان از مرگ، ما پيغمبر مرگيم
خدا با ما كه دلتنگيم، سرسنگين نخواهد شد
به مشتاقان آن شمشير سرخ شعلهور در باد،
بگو تا انتظار اين است، اسبي زين نخواهد شد!
این شعر توسط دوست شاعرم فرزدق اسدی به عربی ترجمه شده است.
چیزی عوض نشده ست
کوچک که بودیم
تو چشم می گرفتی
من قایم می شدم
حالا باد چشم می گیرد
درخت قایم می شود
ماه و زمین جایشان را عوض می کنند
دریا می سوزد
موج ها جر می زنند
توفان لی لی می کند
چیزی عوض نشده ست
دنیا چشم گرفته ست و
قیامت قایم شده ست.
غمّيضة !
لم يتغير شيئا
عندما کنّا صغارا
کنت أنت تغمض عينيک
و أنا کنت أختبیء
والآن ... الريح تغمض عينيها
و تختبیء الشجرة
و يتبادل القمر و الأرض مکانهما
یستعر البحر
تصرخ الأمواج
و تزغرد العاصفة
لم يتغير شيئاً
الدنيا مغمضة عينيها
والقيامة مختبئة !
عاشقان از گوٍَن دشت عطش تاق ترند
ماهیانی که اصیل اند در اعماق ترند
دوره آینگی سر شده یا آینه نیست؟
مردم کوچه آیینه بداخلاق ترند
واعظا موعظه بگذار که وعّاظ عزیز
به تقلاّی گناه از همه مشتاق ترند
راستی را اگر از نان و خورش نیست خبر
این گدایان ز چه از پادشهان چاق ترند؟
پسران و پدران بی خبر از حال هم اند
روز محشر پدران از پسران عاق ترند
بعد از این نام من و گوشه گمنامی ها
که غریبان جهان شهره آفاق ترند
اسفند ماه ۱۳۸۷