تبليغاتX
عشق علیه السلام

فصلی تازه با مرگ مهربان و یاد حضرت قیصر

                               در هستی و عدم نتوان جز نماز کرد(بیدل)

1

وقتی که مرده ای نمرده ای

همین که مرده ای نمرده ای

که مرگ اگر حق است

پس زندگی ست

و زندگانی مرگ هم

مانند مرگ زندگی، حق است

نه حرص می خورم از دست مرگ و

نه غمگینم از مرگ تو

از مرگ من

 از مرگ های پس از من

یا از من های پس از مرگ

شادا به مرگ

هورا مرگ

و زنده باد زندگی و مرگ....

2

به دیوار مرگ خیره شدم

تا روزنی پیدا کنم

 گریزگاهی

گاهی گریزگاه همان دیوار است

و آن سوی دیوار دیوارهای قطورتری صف کشیده اند

 به دیوار مرگ خیره شدم

 

و مرگ

تصویر زندگانی من بود

در آینه

 

3

به مرگ خیره شدم

تا چشمانم عادت کرد به خاک

به خاک خیره شدم تا چشمانم عادت کرد به نور

به نور خیره شدم

تا چشمانم عادت کند به زندگانی با مرگ

 

4

 اگر الهه مرگ را می دیدی

نمی هراسیدی

کسی که مادر و کودک با هم

در دامنش قرار بگیرند

مرگ است

اگر الهه مرگ را می دیدی...

 

5

سلطان مرگ

برای این ستایش من از او

مرا چنان صلتی خواهد بخشید

که زندگانی دنیا را

با آن عوض نمی کنم

سلطان مرگ

چشم مرا خواهد گشود

و زندگانی من

از مرگ

آغاز می شود

 

6

که بود گفت برای مردن وقت نداریم

درست گفت  

که مرگ لحظه تر از برقی 

یا آنی

تمام می شود

و هر چه پس از مرگ است

دیگر مرگ نیست

 

7

کافی ست این سه واژه مرگ را

تلفظ کنی

که "مرگ" و "موت" و "دیث"

شبیه هم اتفاق می افتد

فقط به قدر سه حرف

سه حرف سخت

که آسان بود

و عشق بود

ولی افتاد مشکل ها...

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت 17:27  توسط علی رضا قزوه  | 

بر خاک مزارم قدم آهسته گذارید...

مرحوم سید حسن حسینی شعرهای بیدل را می خواند و از مشابهت های بیدل و سپهری می گفت از آن سال ها و آن جلسات حوزه هنری بیست و چند سالی می گذرد. بعد هم کتاب بیدل سپهری و سبک هندی سید  چاپ شد و اتفاق مبارکی شد در حوزه بیدل پژوهی. البته قبل از سید حسن، استاد علی معلم در شعرها و حرف ها و نقدهایش به بیدل پرداخته بود و به شهادت مصاحبه ای از استاد معلم ، مرحوم عباس معارف کسی بود که در شناختن بیدل بر او تاثیر داشت. اگر چه نسل گذشته شعر انقلاب و بزرگانی چون استاد اوستا و مشفق و صاحبکار و شفیعی و قهرمان با بیدل محشور بودند . در این میان حساب سپهری با دیگران تا اندازه ای جداست و به شهادت حرف های استاد مشفق در مصاحبه ای که سال ها پیش این حقیر با وی داشتم و با نام " با کوله باری از خاطره" در صفحه "بشنو از نی" روزنامه اطلاعات چاپ شد، مرحوم سپهری کتاب بیدل را همیشه مطالعه می کرده و خود این حرف های استاد مشفق سند ارزشمندی ست که سهراب از بیدل متاثر بوده و می دانیم که حق استاد مشفق بر شعر انقلاب تا چه پایه است و در همان گفتگو استاد مشفق ماجرای روزهای جوانی و دوستی خود و سهراب را بازگو می کند که هر دو در یکی از روستاهای کاشان به شغل معلمی اشتغال داشتند و سهراب آن سال ها بیشتر نقاشی می کرده است و مشفق ، سهراب را تشویق به شعر سرودن می کند و سهراب می گوید که من نمی توانم شعر بگویم و مشفق می گوید می توانی  و این آغاز سرایش شعرهای سهراب بود...

بیست و چند سال از آن روزهایی می گذرد که سید با اشتیاق کتابش را برای دوستان شاعر امضا می کند. قیصر، ساعد، سهیل ، عبدالملکیان ، بیگی، اسرافیلی، کاکایی ، وحید امیری و خیلی های دیگراعضای حلقه ادبی آن روزها بودند و من هم در گوشه ای از آن حلقه بودم. به گمانم سلمان نماند و کتاب سید را ندید. به گمانم یکی از ان کتاب ها را با امضای سید تا هنوز داشته باشم.

حالا این روزها دور از آن حلقه های شعری و از آن جماعتی که بسیاری شان رفتند، در این گوشه از خاک، حلقه ادبی بیدل را تشکیل داده ام و این جمعه که بیاید سومین جلسه است و از شما چه پنهان که استقبال خوبی هم شده است و دوستان شاعر و ادیب و استادان هندی و افغانی هم می آیند و این حلقه دارد شکل می گیرد و ویژه نامه بیدل را در قند پارسی با 500 صفحه مطلب منتشر کرده ایم و گاهی سری هم به قبر بیدل می زنم و آخرینش همین هفته قبل بود و جایتان خالی دوستان شاعر ایرانی هم آمده بودند. استاد گرمارودی و عبدالملکیان و کاکایی و مصطفی رحماندوست و افشین علا و عباس باقری و علی هوشمند و سعید بیابانکی و ... و دوباره شعرهای بیدل را خواندیم بر مزارش و در دانشگاه دهلی و یاد سید حسن حسینی بودیم و یاد همه شما.

بر سر خاک بیدل یاد این بیت افتادیم از خودش که:

چه مقدار خون در عدم خورده باشم

که بر خاکم آیی و من مرده باشم

و من هم این بیت از بیدل را خواندم که به گمانم سید حسن آن را ندیده بوده ، بیتی که از کلیدی ترین بیت هایی است که نشان می دهد سپهری تا چه اندازه از بیدل متاثر بوده و چقدر شباهت می برد به شعر به سراغ من اگر می آیید / نرم و آهسته بیایید ...بیت بیدل این است :

بر خاک مزارم قدم آهسته گذارید

دیروز در این خاک بهار آینه بین بود...

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387ساعت 17:16  توسط علی رضا قزوه  | 

 

 

چه شود گر رسد از شاه غریبان مددی

                                                                                                             

 

دیشب سفینه حزین لاهیجی را ورق می زدم. بیاضی از شعر شاعران مختلف به انتخاب حزین لاهیجی . حزین به اعتقاد برخی از منتقدان و صاحب نظران از جمله دکتر شفیعی کدکنی یک اتفاق در تاریخ ادبیات ماست. حزین در دوره بیدل می زیسته و یا بهتر است بگوییم در دوره خودش  و جوانی اش مصادف بوده با پیری بیدل. بیدل در 1133 هجری وفات کرده و حزین به شهادت یادداشت مصحح این سفینه که از اهالی حیدرآباد دکن است و مقدمه اش را به زبان اردو نوشته : "شیخ کی تاریخ پیدایش 27 ربیع الاخر 1103 ... " یعنی وقتی بیدل فوت کرده ( در 79 سالگی) شیخ حزین 30 ساله بوده ... و جالب آن که شاعر بزرگی چون حزین تا مدتها بسیاری از اشعارش را یکی از بزرگان اهل فلان... به نام خود چاپ کرده بود، طرف ادعای تصوف و عرفان هم داشته و بیش از یکصد غزل حزین را به نام خودش چاپ کرده بود و تا مدتها کسی متوجه نشده بود و حتی بزرگانی چون شهریار و عماد به تعریف و تمجید از سارق محترم و صوفی اهل کرامات!! پرداختند و معتقد بودند که شاعر بزرگی ظهور کرده ... اما دکتر شفیعی به داد حزین رسید و بدون آن که نامش را و آبرویش را ببرد، حق را به حقدار رساند که شرح ماوقع را در کتاب " شاعری در هجوم منتقدان" می توانید خواند.

دیگر این که مزار حزین در بنارس – شهر مقدس هندوها- واقع است و در حال مرمت و ساخت از سوی ایران و از شما چه پنهان تا هنوز فرصت نکرده ام سری به قبر این بزرگوار بزنم، اما در همین سفینۀ حزین، گلایه ها و دلتنگی هایش از هند برایم جالب بود. چند بیت از این گلایه ها را ببینید:

دیده جز بوالعجبی هیچ نبیند در هند

فلک انداخته ما را به دیار عجبی

 

**

سواد هند خاطرخواه باشد بی کمالان را

نماید خانۀ تاریک ، روشن چشم عریان را

**

نسناس سیرتی ست تمنای مردمی

از دیولاخ هند که انسان نداشته ست

**

دل به ظلمتکدۀ هند غریب افتاده ست

چه شود گر رسد از شاه غریبان مددی

 

البته آب و هوای هند به بعضی هم ساخته از جمله سلیم تهرانی که شادان فرموده اند:

به عیش آباد هندستان غم پیری نمی باشد

که مو نتواند از شرم کمرها شد سپید آنجا

 یا:

نیست در ایران زمین سامان تحصیل کمال

تا نیامد سوی هندستان حنا رنگین نشد ...

این کمترین  هم اگر قاطی جماعت شعرا به حساب آید،  هنوز نمی داند حق با جناب سلیم است یا با حضرت حزین اما این کوچک ترین از جماعت شعرا نظرش را قبلا در همان ماه اول اقامت در هند در غزلی با مطلع :

از شب کوچه و از صبح خیابان چه خبر؟

بی خبر نیستم از ایمان ، از نان چه خبر؟ ...

گفته است که:

 دیدن هند به یک بار می ارزد ...

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 12:6  توسط علی رضا قزوه  | 

 

بوی پیراهن امام ...

سیّد رفته بود پیش امام و شعر خوانده بود. از حضرت زهرا ( س) سروده بود و امام گریه اش گرفته بود و سیّد از امام صله خواسته بود و امام گفته بود چه باشد و سیّد پیراهن امام را خواسته بود و امام رفته بود از کمد لباس هایش پیراهنی آورده بود و داده بود به سیّد. و سیّد آمده بود مثل بچّه هایی که جایزه می گیرند و با آب و تاب برایم تعریف می کرد که چه طور امام گریه کرده بود با شعرهای او، و به او چه گفته بود. بعد قول داد که یک شب آن پیراهن را می آورد تا تبرّکا به تن کنی و رفت به مشهد، جایی که آن سال ها سیّد در آن جا بود. آن سال ها که احمد زارعی زنده بود و من سالی  چند بار با قطار می رفتم به مشهد و سری هم به سیّد می زدم. بعد یک شب در مشهد بودیم و مراسمی بود و علی معلم بود و شاهرخی و جواد جمیل - شاعر عراقی- و خیلی های دیگر، ترکی و رضایی نیا هم بودند، همان شب امام رفته بود مثل یک کهکشان از زمین دور شده بود و جواد جمیل می خواند برای دیوارهای کاهگلی جماران.

شب در حجره سیّد در کنار حرم امام رضا(ع) پیراهن امام را بر تن کردم و دو رکعت نماز با بوی عجیب بهشتی آن پیراهن خواندم  که تا هنوز با من است.  

حالا نمی دانم سیّد کجاست، امّا خوب می دانم که امام پیش خداست و سال تا سال یاد آن پیراهن با من است و امشب که نجف زاده در تلویزیون از امام می گفت دلم دوباره بوی پیراهن گرفت ...

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم خرداد 1387ساعت 22:47  توسط علی رضا قزوه  | 

چرا بیدل در ایران دیر مطرح شد

 

قسمت سوم و پایانی

 

این در روزگاری است که می توان ادعا کرد که شعر امروز پارسی در ایران نیما را به تمام و کمال شناخته و از تجربیات آن بهره اندوخته است. اما هنوز پارسی گویانی هستند که از تجربه های نیما عبور نکرده اند و در این وادی بی گمان بُرد با کسانی ست که بیدل را با نیما همراه کنند و در درک نوگرایی بیدل تجربیات نوین ادبی امروز ایران را نیز ببینند. بی گمان از این منظر شکوه بیدل تماشایی تر خواهد بود. شناخت شاعران عرصۀ شعر جدید ایران از بیدل به عنوان یک نوگو هم به پاس سخن نو اوست و هم به پاس سخن به طور کلی.

از این رو نپرداختن به بیدل در روزگاری زاییدۀ یک ضرورت بود ، ضرورتی که اگر به وقوع نمی پیوست شاعران بزرگی چون اخوان ثالث، سهراب سپهری فروغ و شاملو و م سرشک و قیصر امین پور و سید حسن حسینی و ... به کشف استعداد خویش نایل نمی آمدند.

و نمی شد این همه استعداد را قربانی هیچ نوگویی در هیچ دوره ای کرد.

ادای حق بیدل را نوگرایان همین طریق، بعدها مشفقانه و شاگردانه در – بیدل سپهری و سبک هندی- و در کتاب های دیگری از این دست به گرده گرفتند.و از این روست که آن چه که هنوز و همواره – پیرامون بیدل در عصر جدید شعر پارسی- به منصۀ ظهور می رسد ، سرشار از تازگی و طراوت است و لبریز از اعتقاد و اعتماد. به دیگر بیان سرزمین ادب پارسی بخصوص در ایران، چون زمینی شخم خورده و حاصلخیز آمادۀ کشت و برداشت است. بیدل یک جوی کوچک یا یک ساحل کم عمق نیست که همگان بتوانند در آن شنا کنند. دریا و اقیانوس است و کسانی که شنا نیاموخته باشند در این دریا غرق می شوند و از این کوه و کُتل به سلامت عبور نمی کنند ، چرا که درک فکر بیدل به قول خود او آسان نیست.و اینک شاگردان راستین نیما از پس انقلاب ادبی و آموختن فکر و اندیشه نوین در این اقیانوس و در این دریای موّاج شنای تفکّر کرده، مرواریدهای معانی صید می کنند. آیا این شکوهمند و ارزنده نیست؟

آنان که در برابر ادبیات کهن سال خویش صبورانه و با جسارتی سرشار از شور و شرم  ایستادند و پشت مصراع های آن را به خاک رساندند و حتّی شکستند و جای حتمی و جبری قوافی را با همۀ سلطنت و سلطه اش عوض کردند و به هر واژه ای – از هر کجا – به شیوه و شگردی خاص، جواز ورود دادند و صحنۀ ادبی را به غیر از کبک و تذرو و تیهو و شاهین ، صحنه ای برای حضور دیگران هم کردند و حتّی زاغچه ها را هم جدّی گرفتند و دبّ اکبر را بر گردن پابرهنگان انداختند، هرگز با بیدل به دلیل ایجاد ترکیبات تازه و حضور پارادوکس و هر چه زین قبیل دشمنی ندارند!

به طور کلّی تفکّر شعر پارسی از آغاز باز بوده ، نه بسته ، و هر گاه روی در بستگی نهاده ، نیمایی ظهور کرده ، انقلابی به پا کرده  و رفته  ...

آری – علی اسفندیاری- نیمای بزرگ ، پیرمردی که به قول جلال آل احمد ، چشم و چراغ ما بود ، کاری کرد کارستان ، تیری در ترکش شعر نهاد آرش وار، و آن تیر شعر را با همۀ جان خویش رها کرد و گفت:

هر کجا این تیر فرود آید مرز ایران و غیر ایران است.

و آن تیر هنوز در حرکت و هیجان است.

شعر نیمایی ، دایرۀ الهام  شاعرانه را گسترش داده است و این از حیث معنوی در عالم شعر فقط یک از صد هزار خدمتی ست که این قالب به شعر پارسی کرده است.در همین جا یادآوری این نکته ضروری می نماید که پارسی دانان غیرایرانی ، با شناخت عمیق و دقیق از انقلاب ادبی ایران و شعر نیمایی ، بی گمان تصویر درست تر و زلال تری از بیدل به عنوان یک نوگوی شاعر و مخترع عارف خواهند یافت.

نوگویی – در گسترۀ لفظ و معنی- خاص زبان پارسی بوده از آغاز و بیدل هم در مسیر این نوگویی ها یکی از بزرگان است.

مرتبۀ این بزرگ، بی شناخت مرتبۀ نوگویان بزرگ پس از او در هاله ای از ابهام و حتّی در فضایی آلوده به تعصّب و تحکّم قرار خواهد گرفت.

فلک شعر پارسی را نیما سقف شکافت و طرحی نو در انداخت و در دایره این طرح نو و این فلک سقف شکافته شده، بیدل یک پدیده و یک چلچراغ نورانی ست.

سهم بیدل در نهضت نیمایی نیز سهمی است بسیار سرشار، پیکره ای و پیامی. می توان آن سهم را پیاله کرد.

برای شناخت بیدل – شناختی زلال و هوشمند- نباید به عقب برگشت. و حتّی نباید به معاصران او خیره شد، باید به جلو آمد که او انسان روزگارهای پس از خود بود! باید جلو آمد تا نیما ، تا سهراب ، تا اخوان ، تا شفیعی کدکنی (م.سرشک) و تا قیصر امین پور. بی شناخت درست این بزرگان، بیدل آنچنان که سزاوار اوست شناخته نمی شود.

بیدل نوتر از آن بوده که در عقب سر او بتوان ردّ پای نوگویی های او را یافت و بسیار مخترع تر از آن که در معاصرانش بتوان نظیر او را دید.

بیدل – نفس به نفس نو می شده است و نیک می دانسته که همراهان او که به طرز نو می بالند و بر معنی بیگانه می نازند و... " تجدید آشنای آثار قدیمند" و " هر طرز نویی که می تراشی کهن است" را به فریاد سر می داده اند.

بیدل یک استثناست و با استثنا باید که استثنایی برخورد کرد! و از استثناء های جدّی در شناخت او این که او نه در پیرامون خود است و نه در عقب سر خویش. او روی در شدن دارد و همچنان در آغوش این نوی ها می غلتد.

بی مطالعه نوی های عصر جدید شعر پارسی- بیدل نوگو- یا تحریف می شود و یا تحقیر می شود و یا تکذیب و ... بیدل امّا شایسته تحقیق است.

شاعران امروز ایران از بیدل تا نیما را می روند و می آیند.

سخن بسیار بیش از این هاست، امّا همین مایه کافی ست . با این یادآوری عمیق که بیدل سرانجام عامل صمیمیّت و یگانگی است، نه واسطۀ دشمنی و بی مهری و تحقیر.

غایت این نوشته نیز هم که پیش روی شماست، خود همه این است که به علل و عوامل گمنامی بیدل در ایران ، علمی و هوشمندانه و بی تعصّب نگاه داشته باشیم.

و هم در سایۀ این نگاه ، به شناختی زلال تر از ژرف ساخت سخن موزون و منظوم پارسی در نوشدن ها ایمان بیاوریم. در غیر این صورت

نه کُرد و نه ترک و نه تازی بود

سخن ها به کردار بازی بود

زیان کسان از پی سود خویش

بجویند و دین اندر آرند پیش

و زیان زبان پارسی را به سود هیچ دینی و با علم کردن هیچ شاعری در هیچ دوره ای نمی توان خواست.

و  " دریغا که کاغذ پُر شد"...

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم خرداد 1387ساعت 8:18  توسط علی رضا قزوه  | 

 

چرا بیدل در ایران دیر مطرح شد؟

قسمت دوم

 

بعد از تحقّق این انقلاب و با به دست آمدن فضایی کمابیش به فراغت نزدیک ، شاعران و منتقدان ایران، وقت برای کاوش در آثار قرون 11 تا 13 هجری و پیدا کردن آثار ارزشمند و نوین این قرن ها پیدا کردند .

بی شک این شاعران نو نیز خود مقدّمه ای از آن انقلاب بزرگ محسوب می شوند. مقدّمه ای که منجر به ظهور نیما شد. از این چشم انداز، شناخت بیدل هم مهم شد و واجب و هم خطرناک!

و شاعران ادیب پارسی همواره این هشدارها و اخطارهای ادبی را یادآور می شوند. می توان گفت حتّی درک عمیق بیدل در دوره انقلاب ادبی نیما و پس از آن خطرناک بود. و اگر کسی بیدل را هم درست شناخته بود، زمان زمان معرّفی او نبود، خطرناک از این حیث شاید که هنوز مکتب شعر نیمایی به رسمیّت شناخته نشده بود و ممکن بود که این موج تنومند را موج دیگری بشکند و از مسیر خود منحرف کند!

و بیدل با آن تخیّل عظیم آبادی اش می توانست حتّی امر را هم بر معتقدان و هم منکران شعر نیمایی مشتبه کند! این بود که دکتر شفیعی هشدارباشی عظیم ، پیرامون آثار بیدل عرضه داشت. به بیان دیگر بیدل معدنی از طلا بود که می بایست با اتّکا به وسایل و مقدّمات کار به استخراج آن دست زد، نه با تبر و چکش و با دست خالی.

هشدار باش دکتر شفیعی در دوره ای که عدّه ای بر اثر عدم دریافت ژرف ساخت انقلاب ادبی نیما – وارد حجم و بازی های زبانی شده بودند و می رفت که شعر را از زندگی و زندگی را از شعر دور کند، هشدار یک معلّم دلسوز ادبیّات بود.

به هر روی عدم توجّه به بیدل نوگو در ایران و حتّی گاه به لغزش های او اشاره کردن همه از حیث پاسداری از انقلاب بزرگ پارسی و توجّه به نوگرایی بود. و دیدیم که پس از آن که – تمام و کمال- حقّ انقلاب پرداخته شد ،  اندیشه های بیدل با توجّه به ژرف ساخت شعر فارسی در عصر جدید به میدان آمد. اگر چه در همان روزگار نیز بسیاری از شاعران ایرانی بیدل را در کنج فقر و خلوت شب های تار با خود مرور می کردند!

امروزه از جهت ظاهر تخیّل و باطن تخیّل شعر جدید پارسی، نه تنها شعر بیدل خطر ندارد که ضروری است تا به آن پرداخته شود. پیِ  شعر نیمایی افکنده شد و داربست هایش بالا رفت و طاق آن زده شد و حیاط آن ساخته آمد و و هر روز مدرسه و آب انبار و کوشک و بالاخانه ای بر آن افزوده شد.

بی گمان  هنگام شناخت بیدل برای پارسیان بسیار مهم بود. که هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد.

تصوّر بفرمایید که اگر نیما پس از دوره بیدل یا بیدل پس از ظهور نیما بود در عرصه شعر پارسی چه اتّفاق بزرگی می افتاد؟

جان مطلب این که در دوره پس از بیدل ، شعر و زندگی قوم ایرانی در تدارک تهیّۀ انقلابی نو و نوتر در عرصۀ ادبی بود و چشم به جلو داشت نه به عقب. این بود که هر که در پشت سر بود ، برای مدّتی از نظر دور ماند و بیدل هم از این قاعده مستثنی نبود. و این عمل به حقد و یا به نادانی نبود. عملی بود آگاهانه، توام با صدق و صفا و برخاسته از شعور و آگاهی.

دوستان شاعر و ادیب هندی و افغانی کاش متوجّه این دقیقه باشند. سرانجام ، همین شاعران نیمایی در فرصتی مناسب بیدل را پرده از رخسار برگرفتند و حتّی به هنری ترین شکل ممکن و درونی از او تاثیر پذیرفتند و نه تنها او را قبول کردند که داشتند، بل بر روی سر گذاشتند و بر روی چشم.هم از این روست که شاعر بزرگ و پرآوازه و صاحب سبک معاصر ایرانی استاد علی معلم دامغانی در غزلی که متعلّق به روزگار جوانی وی نیز هست بیتی چنین متواضعانه دارد:

بر سخن غالب نشد چون ما معلّم! تا کسی

ریزه خوار خوان عبدالقادر بیدل نشد!

و ایهام زیبای غالب و غالب شدن و این که غالب شدن لازمه اش ریزه خواری خوان بیدل است نکته ای ست عمیق که نشان می دهد بیدل تا چه پایه و مقام در ایران و در بین بهترین شاعران جایگاه و مقام دارد.

همچنین روانشاد دکتر سید حسن حسینی که وی را سیدالشعرای شعر انقلاب نیز می نامند و از اعجوبه های شاعری و نقد این روزگار است که از کوچش هنوز چند سالی بیش نمی گذرد در شعر و در تفکّر و در شیوه کلام و مرام بیش از هر شاعری با بیدل – آن هم نه به شیوه تقلیدی که به طرز ابتکار و خلاقیّت همدلی و همراهی کرده است. کتاب بسیار ارزشمند (بیدل ، سپهری و سبک هندی) وی به شیوه ای نوین از شیوه های خلاقیّت و مدرنیسم بیدل و سپهری پرده بر می دارد و اندیشه های این دو شاعر بزرگ و خلّاق ادب پارسی را به شیواترین زبان به رخ می کشد.  ....       ادامه دارد

 

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم خرداد 1387ساعت 10:52  توسط علی رضا قزوه  | 

چرا بیدل در ایران دیر مطرح شد؟

 

قسمت نخست

 

از جمله مسائل مهمی که در راستای عدم پرداختن ادیبان و منتقدان ایرانی به آثار بیدل و سبک او در گذشته ای نه چندان دور می تواند مطمح نقد و نظر باشد این نکته مهم است که در دوران پس از بیدل ، ایران خود را برای ظهور یک انقلاب جدّی و جانانه در عرصۀ ادبی آماده می کرده است. دوره ای گرم و گاه گیج و گول! انقلابی که در عرصۀ اجتماع هم رخ داد و منجر به انقلاب مشروطه شد و به سرانجامی خوش تر – انقلاب در شعر پارسی – منجر شد.انقلابی که ناگهان چهارچوب مصراع ها و بیت های شعر فارسی را در هم شکست و بنایی دیگر را به آبادانی مشغول شد. بنایی کاملا تازه و نو. بنایی که به فکر هیچ شاعری از شاعران عهد کلاسیک در هیچ دوره ای خطور نکرده و گاه اگر این فکر به سراغ شاعری رفته بود او را تا مستزاد و مسمّط و ترجیع بند و ترکیب بند و رباعی مستزاد و هر چه زین قبیل سوق داده بود.

بنای شعر نیمایی، این آخرین تحوّل جدّی و انقلاب جانانه در عرصه شعر پارسی بود. تحوّلی که هنوز ایرانیان خود به کنه آن نرسیده اند تا چه رسد به پارسی زبانان غیر ایرانی.

در کوران تهیّه و تمهید این تحوّل شگرف ، همه شاعران نوگوی سده 11 و 12 و ... از نظر دور ماندند ، چرا که فرصت ادیبان ایرانی همه صرف برداشتن سنگی و سدّی بزرگ از پیش پای چشمه سار شعر پارسی می شد. سنگ بزرگی که نفس شعر پارسی را بند آورده بود.

شیطان قافیه- و تحمیل تساوی طولی مصرع ها، ظاهرا- و دور ماندن از واژه های اصیل پارسی و چشم بستن بر رازهای آفاق و آفرینش- باطنا- شعر فارسی را می رفت تا فلج کند!

این سنگ برداشته شد و آب روان شعر پارسی جاری شد و جاری تر.

در اثنای این انقلاب، هیچ مسئله ای مهم تر از تحقّق بخشیدن به آرمان های این انقلاب نبود.

بیدل، ناصر علی، و حتّی صائب را شاعران عهد بازگشت محکوم دانستند و شاعران انقلابی هم شاعران عهد بازگشت و هم به طور کلی سبک هندی و خراسانی و عراقی و ... را برای مدتی کنار گذاشتند و به تأمّل پیرامون یک تغییر بنیادی در شعر پرداختند. حتّی نثر پارسی هم از این تحوّل دور نماند و همراه با نیما ، در نثر ، صادق هدایت و آخوندزاده و طالبوف و ... قد راست کردند.

به طور کلی حال و هوای شعر پارسی در سدۀ بعد از دوازدهم ، حال و هوای تغییر و حتّی تبدیل بود، نه تحقیق!

تغییر فرم و ساختار شعر پارسی و تبدیل آن به فرمی و ساختاری آزاد و رها . در دل این تغییر حتّی شعر بی وزن هم بنا به ضرورت اجتماعی قدم به عرصه نهاد. بزرگان ادب به مراقبت و نگهبانی از این انقلاب پرداختند تا مبادا به ابتذال بیفتیم و شاعران بزرگ تر- با همه توانایی طبعی در غزل و قصیده و همه قالب ها – قالب نیمایی را شاگردی کردند و شاگردان واقعی این مکتب را هیچ در آن زمان، مهم تر از پاسداری از حریم قالب تازه و سرایش در این قالب برای به رخ کشیدن ظرفیّت های آن و برای اثبات آن چه استاد و پیر و معمار این قالب گفته بود، نبود.

بیدل که خود از مخترعان در عالم شعر بوده، و نوگوتر از او در شبه قاره نیست - و به قولی نیمای سبک هندی است – در عالم اختراعات، شعر نیمایی را سراغ نگرفت و البته دور دور او نبود!

در میان رقعات بیدل، نموداری از یک شعر نیمایی هست! ( با سپاس از ادیب و منتقد ارزنده ایرانی مرتضی امیری اسفندقه که این نکته ارزشمند را در مقاله ای برای نخستین بار به رخ کشیدند) نموداری که اگر سجع هایی که به حکم قافیه اند – تغییر و تبدیل یابند- نموداری کاملا منحصر به فرد می تواند باشد، امّا این نمودار هم سرانجام ، نوعی نمایش قدرت طبع در عالم تفنّنات ادبی محسوب می شود و آن چه نیما انجام داد چیز دیگری بود و با قبول این مطلب هم می توان بیدل را در شمار شمس کسمایی ها و تقی رفعت ها دید، یعنی همان  کسانی که قبل از نیما نیز از روی تفنّن، تک و توک شعر نو سرودند، امّا آن را با پشتوانه ادبی و فکری خود به اثبات نرساندند.

به هر روی آخرین اختراع جدّی در عالم ادبیات فارسی به دست فکر روستایی مردی کوهستانی به وقوع پیوست. روستایی مردی پارسی و پارسا و ایرانی که زمینی بسیار وسیع از خود به ارث گذاشت و فرزندان وارث را یادآور شد که در این زمین تخم هرگونه سبک و سیاقی که کاشته آید سبز خواهد شد. و در این زمین شما می توانید همه گونه گل و درخت به بار آورید، در خاک این زمین حتّی اگر آیینه بکارید سبز خواهد شد!

به این انقلاب جامه عمل پوشاندن کار ساده ای نبود. امّا این انقلاب به وقوع پیوست تا بر جبین شعر پارسی ننگ بازگشتی از سر یأس باقی نماند. بل.

شعر نیمایی سرانجام شعر بازگشتی خردمندانه به اصالت ادب پارسی بود. بازگشتی که روی در آینده ای رویان داشت. جهان امروز در حیطۀ شناخت شعر فارسی سخت مدیون این انقلاب است...

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم خرداد 1387ساعت 8:44  توسط علی رضا قزوه  | 

 
!-- Begin WebGozar.com Counter code --> >