تبليغاتX
عشق علیه السلام

ببين امشب شب مجنون كشونه

دلم خونه ، سرم آتيشه ليلي

نگفتم آخر اين قصه درده؟

نگفتم عشق كافر كيشه ليلي؟

 

بگو بارون بباره روي آتيش

بگو بارون بباره  از خداشه

اگر چه آخرش مهمون خاكم

بذا خاكسترم سهم تو باشه

 

تو در پاكي ، دلت آب زلاله

دل من هم از آهن نيست  ليلي

گناه از تو نبود اي چشمه نور

گناه از كيست ؟ از من نيست ليلي

 

 ببين ليلي دل مجنون شكسته

ثوابه تكيه دادن روي شونه ش

بذا ما هم سرانجامي بگيريم

كلاغ قصه برگرده به خونه ش

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام فروردین 1386ساعت 12:36  توسط علی رضا قزوه  | 

در آينه انتظار

 

ندبه خوانيم تو را هر سحر آدينه

تو كدام آينه اي ؟ صل علي آيينه

 

تو كدام آينه اي ، اي شرف الشمس غريب

كه زد از دوري ديدار تو چشمم پينه

 

از همه آينه ها چشم رها كرده تري

مي زنند آينه ها سنگ تو را بر سينه

 

لوح محفوظ خدا! آينگي كن يك صبح

كه جهان پر شده از آتش و كفر و كينه  

 

در همه آينه ها نام تو را كاشته ايم

ندبه خوانيم تو را هر سحر آدينه

                                   فروردين 1386

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم فروردین 1386ساعت 14:28  توسط علی رضا قزوه  | 

 

بر ساحل جنوب

به احترام منوچهر آتشي

 

به عزت و شرف شعر

بايستيم و دريا را صدا بزنيم كه حمد بخواند

باران را كه قل هو الله ببارد

جغرافياي زنده ي ما آن جاست

كه شعله مي كشد از كوهش آتش

از آتشش غزل سپيد منوچهر آتشي:

"براي مرگ جوانم براي ماندن پير..."

روزي كه اسب وحشي شعرت را رم دادي

از دشتستان

تا خيابان نادري تهران

كنسرسيوم نفت بود و

مصدق بود و

زنده باد و مرده باد بود و

 تو هم بودي

امروز هم كه مي روي

هنوز بلاتكليف "گل ها و بوسه ها و خنجرها" ييم

و دل مان هري مي ريزد

پشت در شوراي امنيت!

و مافياي نفت هست و

مافياي گرسنگي شاعر هم هست!

امامزاده طاهر هست و

 دشتستان هم هست

...

ساعت به وقت شرعي دريا

از سيزده كه گذشت

نهنگي بر ساحل جنوب

 به گل مي نشيند و

 باران مي گيرد...

 

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم فروردین 1386ساعت 13:38  توسط علی رضا قزوه  | 

 
!-- Begin WebGozar.com Counter code --> >