لبخندتان رسید ...
صبح آمده ست ، صبح ، عيد آمده ست ، عيد
چون سیب سرخ عید ، لبخندتان رسيد
پيغام داده ايد ، احوال تان خوش است
اعیادكم ربيع ، ايامكم سعيد
در صبح ناگهان ، گل داده است جان
لبريزم از نشاط ، سرشارم از امید
ياران من سلام ! ياران من كجاست ؟
ياري كه پر گشود ، ياري كه پر كشيد
هر چند خسته ايم ، در خود شكسته ايم
بايد غزل سرود، بايد غزل شنيد
بايد دوباره سوخت ، بايد دوباره ساخت
بايد دوباره رفت ، بايد دوباره ديد
در قلب من بهار ، شرمنده ی خداست
در چشم من بهار ، شرمنده ي شهيد ...
خيلي حرف دارم و ... ديگر حرفي ندارم
هدف غايي ادبيات محو منيت است.
صفارزاده كجا اعتراض كرد كه اين همه در بوقش مي كنند؟
او اگر مي خواست اعتراض كند كه به فجر نمي آمد.
آمد و حتي گفت كه من هديه نمي گيرم و هيچ نمي خواهم و ديديد كه هديه اش را به سلمان داد و رفت.
او از شعر كلاسيك دل خوشي ندارد و به من هم مي گويد كه غزل نگويم و فقط شعر سپيد بگويم.
و آن روز – در فجر- وقتي محمد سعيد ميرزايي و بيابانكي و بهمن صالحي وخسرو احتشامي و محمد علي بهمني شعر كلاسيك خواندند از شعرها ايراد مي گرفت كه اين نظر و ذوق ايشان است و قابل احترام هم هست اما اين شاعران هم از زمره خوبان و خوب ترينانند.
بگذريم ، ما عصا تبديل به اژدها نمي كنيم
معجزه نمي توانيم
از ساحران هم دل خوشي نداريم
از دروغگويان هم.
زرويي كجا به خودش راي داد؟
خيلي حرف دارم و ... ديگر حرفي ندارم
فقط بگويم و بگذرم
منيت دارد بيداد مي كند
بهترين مودت ادبي شعر است
ادبيات ما سرانجام چيزي بجز مودت و دوستي اهل بيت نيست
شعر آييني را جدي بگيريم.
فجر آيين ماست.
حرف هايي از سر ناچاري با همه كس و با هيچ كس
آقا جان مرحومم مي گفت اگر روزي ديدي همه دارند از تو تعريف مي كنند بدان كه يك جاي كارت لنگ است. دوستي به من تلفن زد كه فلان جا بيانيه صادر كرده اند برضد تو و ضد شعر فجر. قبل از اين ها يكي از شاعران جوان كه البته نامش را مي شناختم و شعرش را هم خوانده بودم ، تلفن زد كه به من هم گفته اند بيا بيانيه را امضا كن و من اين كار را نكرده ام. رفتم بيانيه را ديدم و ديدم اي دل غافل ، تقصير من بوده كه اين همه نام ناآشنا را نمي شناسم. بعد خواستم دو كلمه با دوستان صحبت كنم ديدم خودشان ديوار گذاشته اند و حاجب و دربان و هر كس اجازه ندارد شاعر آزاد باشد مگر آن كه به فجر و به قزوه فحاشي كند.
اگر شما شاعر آزاديد از پرده بيرون بياييد.
اگر شاعر آزاديد چرا در وبلاگ تان كسي جز خودتان نمي تواند پيام بگذارد؟
اگر شاعر آزاديد چرا فحاشي مي كنيد؟ از فحش دادن به من ناشاعر تا فلان مقام ...
من نام خودم را از همه ليست هاي شاعران كه به داوران داده ام حذف كردم با وجود ده ها كتاب شعر و اين همه سال سابقه شاعري، نام خودم و نام نزديك ترين دوستانم هم در ليست برگزيدگان نيست! آيا شما هم جاي من بوديد مي توانستيد همين كار را بكنيد؟
شاعران منصف آزاد! من در مدت اين چند ماه ده ها هزار شعر ترانه را درشوراي شعر وزارت ارشاد تصويب و امضا كرده ام و حتي يك مورد شعر خودم را تصويب نكرده ام . اين در حالي ست كه هر روز و هر هفته چندين و چند متقاضي براي خريد ترانه هايم داشته ام اما از اين مقام و موقعيت هرگز سوء استفاده نكرده ام و جلوي كساني كه حق شاعران را ضايع مي كردند هم ايستاده ام . آيا اگر شما به جاي من بوديد هم همين كار را مي كرديد؟
من در اين مدت شش ماهه اي كه عهده دار مسئوليت شعر وزارت ارشاد شدم زمينه اعزام بيش از هشتاد شاعر را به شب هاي شعر در خارج از كشور فراهم كردم . در همين سفر به قونيه فقط سي و يك نفر از شاعراني بودند كه براي اولين بار پايشان به خارج باز مي شد . اين در حالي بود كه در سال هاي پيش تر فقط چند شاعر اجازه داشتند كه به خارج دعوت شوند. آيا اين هم جزو گناهان كبيره من است؟
عزيزانم ! بودجه اي كه در اين مملكت ورزش هاي ناشناخته اي مثل ووشو و كبدي و ... مي گيرند چندين و چند برابر بودجه اي ست كه براي شعر مصرف مي شود. چرا؟ حال آن كه جهان ما را با شعر و عرفان مان مي شناسد. الان همه ي بزرگان موسيقي و سينما با ارتباط هايشان با مقامات فرهنگي و سياسي در صددند كه سال تا سال از اين بودجه بيشتر استفاده كنند و سبب رونق هنر سينما و موسيقي شوند . اما در شعر تنها هنري ست كه خود شاعران به جان هم مي افتند و تازه بسياري از همين جماعت به اصطلاح روشنفكر و اپوزوسيون در خفا مستمري از ارشاد مي گيرند و هم مي خواهند پز روشنفكري شان را بدهند ، هم مواجب شان را بگيرند. اگر يكي هم مثل من بيايد و براي همه كار كند و براي ارتقاء شعر ، مي شود شاعر دولتي!! اما آن شاعري كه هم از ارشاد مي گيرد و هم از فلان سفارت خانه اجنبي و حقوق دولتي اش هم روبراه است دولتي نيست!! او كه سه نبشه دولتي ست! بد نيست تحقيق كنيد كه من از دولت تا به حال نه زمين گرفته ام و نه خانه و الحمدالله وضع ارث و ميراث پدري ام آن قدر هست كه دستم به سوي هيچ كس دراز نباشد.
شاعران آزاد! من نه لاپورتچي كسي هستم كه بخواهم شما را به صاحبان قدرت بفروشم و نه آن قدر عصباني كه بخواهم مثل شما به كسي فحاشي كنم. همين طوري هم به خاطر همان شعرهاي نصفه و نيمه تان حرمت و احترامتان را بيشتر از خيلي ها دارم . اما اگر يادتان باشد گفتم كه در فجر نه قرعه كشي مي كنيم و نه گوشت قرباني تقسيم مي كنيم. بيست و هفت سال تاخير ، بيست و هفت سال توقع را در بر داشت و يكي بايد پيدا مي شد و اين گره سر در گم را باز مي كرد. من مي دانستم كه قبول كردن اين مسئوليت و بخصوص دبيري جشنواره يعني خوابيدن بر روي سيم هاي خاردار و عبور از ميدان مين و الان هم كه با شما صحبت مي كنم الحمدالله هر كدام تان تا يك تركش به سمت روحم پرتاب نكرديد راحت نشديد اما من با اين همه زخم ها و اين همه تركش ها احساس سبكي مي كنم. من چند صباحي مسئوليت شعر اين مملكت را قبول كرده ام و دارم وظيفه ام را آن طور كه خدا راضي باشد و شرمنده وجدانم نباشم انجام مي دهم. معتقدم كه در سال اول برپايي جشنواره يك قدم هايي برداشته شده و صد البته نياز به نقد هم دارد و تاكيد مي كنم كه بايد جشنواره را نقد كرد و سال تا سال برنامه بهتري ارائه كرد. و تا يادم نرفته بگويم كه مسئله مجوز كتاب در ارشاد هم هيچ ارتباطي به دفتر ما ندارد . آخر خيلي ها همين مجوز ارشاد را چماق كرده اند برسر ما. شيوه ي من هم جديد و تازه نيست. از همان زمان بشنو از ني كه همه طيف ها را تحويل مي گرفتم و از همه شعر و مطلب چاپ مي كردم تا به حال موضعم همان طور به نفع شعر و به نفع همه بوده و در روز فوت اخوان ثالث من در روزنامه اطلاعات به يادش مطلب با عكس اخوان را چاپ كردم و تنها كسي هستم كه در زمان حيات حسين منزوي در فرهنگسراي انديشه برايش بزرگداشت گرفتم . حالا هم كه دارم با شما صحبت مي كنم ، اين را مي دانستم كه يك روزي خيلي ها ارث و ميراث شاعري شان را از من مطالبه مي كنند. در تمام مدت اين چند ماه همه فكر و ذكر و خواب و بيداري ام برگزاري جشنواره اي آبرومند براي شعر بود و هر لحظه و هر ساعت بايد مواظب اين نهال كوچك بودم و هر لحظه كسي مي خواست اين نهال را هيزم زمستاني شومينه شان كند.اما خدا ياري كرد و بحمدالله راضي ام. شاعران را دعوت كرده ايم كه به جاي رفتن بر روي مين ، قدم بر چشم مان بگذارند و به تالار تشريف بياورند و جايزه بگيرند . قول مي دهيم براي همه شان بلند دست بزنيم ، خيلي ها مي آيند ، به آداب جوانمردان و عياران و عده اي فقط به شرط سيمرغ مي آيند! و چون آزمون است و مبارزه ، پس بهترين كار رجز خواني از دور است و عيب و ايراد گرفتن از كجي ميدان و لجي داوران! تازه انگ مي زنند كه مثلا شعر شما دولتي است و مثلا دفاع مقدس يك مقوله ي سياسي است و شعر ديني و شعر براي خدا و پيامبر نيز ايضا سياسي است!! اما دنبال دربان هاي سفارت فرانسه اگر تمام ايران را پاي پياده بدوند سياسي نيست!
كاش دوستان حوصله داشتند و مي رفتند سوابق اولين سينما يا موسيقي فجر را از روزنامه هاي آن سال ها بيرون مي كشيدند و مي ديدند كه ما به رغم اين همه سازهاي مخالف كارمان بي نقص تر از آن ها بوده و حتم دارم كه اين نهال پا مي گيرد و همان امام رضا (ع) يي كه اين جشنواره را با نامش تبرك كرديم اين جشنواره را هدايت مي كند.
در مورد من هم دوستان نوازش هايي كرده اند و چيزهايي گفته اند.
من شعرهايم در سايت شاعران ضد جنگ چاپ شده است . موضع من شديدا موضع ضد امريكايي است. حسن نصرالله را هم دوست دارم و اگر هم برايش شعر گفته ام از ته قلبم بوده. روزي به پاي اعتقاداتم جنگيده ام و البته هيچ چيزي هم جز يك پوتين پاره و يك لباس رنگ و رو رفته و يك پاي قطع شده برادر از جنگ نصيبم نشد. شعر اعتراض هم گفته ام و البته گزنده تر از همه و بيشترين اعتراض ها را هم من به آدم هاي بي ريشه و باندهاي قدرت داشته ام . به كسي هم بدهكار نيستم و از كسي هم طلب ندارم. اما معتقدم كه در اين مملكت آن قدر شاعر بزرگ و خوب داريم كه من بين شان گم هستم. سال قبل در مورد فروغ فرخزاد در دانشگاه تهران سخنراني كردم و چند سال پيش راجع به شعر فلسطين در دانشگاه لندن! مي بينيد كه مخم تاب دارد و سرم گاهي درد مي كند . آن قدر هم جربزه دارم كه با سه تا يك دلاري كهنه به انگليس بروم و با همان سه دلار برگردم و يا در اوج برپايي كنگره شعر دفاع مقدس وقتي برايم دعوت نامه از فرانسه مي آيد بگويم كنگره دفاع مقدس و شهر قصرشيرين برايم از خيابان هاي شانزه ليزه عزيزتر است . يا در جواب دوستي كه از من مي خواست در فلان رسانه اروپايي با حقوق ماهانه شش هزار دلار استخدام شوم بدون اندك تاملي گفتم من رفتگري در خيابان هاي تهران را به اين كارها ترجيح مي دهم.
الان هم شش ماه است كه در شوراي شعر وزارت خانه مسئوليت شعر را به عهده گرفته ام و حاضرم همه تان را به آن جا دعوت كنم و راجع به جشنواره فجر و هر چيزي كه مورد علاقه شماست با هم ساعت ها گفتگو كنيم تا ببينم كي شرمنده مي شود و شاعر آزاد كيست! لااقل برگه هاي داوري را ببينيد و اين قدر عجولانه و از سر تعصب حرف نزنيد. در مورد داوري شعر طنز هم لااقل برويد از ايسنا توضيحات استاد منوچهر احترامي را بخوانيد و ببينيد كه زرويي نصرآباد با چه نمره بالايي و بدون احتساب آراء خودش حتي 150 امتياز از نفرات بعدي بالاتر راي آورد. شايد اگر روزي توانستم نظر مثبت همه داوران را به دست آورم همه برگه هاي داوري را چاپ كنم يا در نمايشگاهي در معرض داوري قرار دهم. اين در حالي ست كه كساني كه ما را متهم مي كنند خودشان در جشنواره هايشان حتي يك نام جز از گروه خودشان را اعلام نمي كنند و خيلي شان بر اساس قد بلند دختركان شاعر بيانيه داوري شان را از پيش تنظيم مي كنند!! امسال اين همه نام از شاعراني كه شعر انقلابي نداشتند اما در روزگار شعر انقلاب بودند را اعلام كرديم ، و يقين دارم كه سال تا سال شعر فجر بهتر از اين مي شود. بسم الله كه بگويي و با آب چشم نهال را كه آب بدهي آسمان از بارانش تو را بي نصيب نمي گذارد و اين خاك نامهرباني نمي كند.
باشم يا نباشم ، من سال آينده دبير جشنواره نيستم ولي خوشحال مي شوم كه انتقادهايتان را بشنوم . اين چند كلمه درد دل را هم بشنويد و بگذريد ، به هر حال به قول نجدي عزيز : من هم شاعرم و گاهي دلم مي گيرد از كسي يا چيزي ...