![]() |
|
|
|
آیینه ی مهر و ماه ما روشن
عباس و شریعه و عطش با ماست از حرمله ها مترس آب این جاست ما روشن و راه آبها روشن
از خاردلان و سنگ اندازان با این همه شمر و ابن سعد اما نام تو کنار اربعین گل کرد نام تو کنار کربلا روشن
نام تو چقدر گشت چرخاچرخ نام تو چو نور در زمان چرخید چون خورشیدی در آسمان چرخید تو چرخ زدی برون شدی از خویش بر نیزه سر تو بود یا خورشید؟ ای مثل تلاوت دعا پر نور ای مثل تبسّم خدا روشن
از فتنه گر دروغ باف افسوس یاران جمل سوار کوته بین طلحه شده اند در مصاف ... افسوس! در خانه ی عنکبوتی شیطان مانند کلافه در کلاف افسوس! بوزینه ی روزگار بازیگر میرآخور فتنه اند این خواران بی پرده شدند و بی نسب هیهات! افتاده میان چاه شب هیهات! ناچار مرید شب شدند اینان یاران ابولهب شدند اینان اما پسر بهار بودی تو چون غیرت ذوالفقار بودی تو راه تو چو راه مرتضی پر نور
اول بهمن ماه 1390 |
||
|
|
شنبه یکم بهمن 1390 15:57 علی رضا قزوه
|
|
|
![]() |
|
|
|
|
||
|
|
یکشنبه هجدهم دی 1390 18:9 علی رضا قزوه
|
|
|
![]() |
|
|
|
و عاقبت كارِ آدمي مرگ است ،اگر امروز اجل رسيده است، كس باز نتواند داشت كه بر دار كُشند يا جز دار، كه بزرگتر از حسينِ علي ني ام. اين خواجه كه مرا اين مي گويد مرا شعر گفته است..(تاریخ یبهقی)
در کوچه بعد این همه قرن سر می کشد سر حسنک ** دی ماه 1390 |
||
|
|
سه شنبه ششم دی 1390 9:45 علی رضا قزوه
|
|
|
![]() |
|
|
|
به جای زاهدان با جانماز و شانه در مسجد
نشستم با شراب و شاهد و پیمانه در مسجد نشستم با همه بدنامی ام نزدیک محرابی بنا کردم کنار منبری میخانه در مسجد موذن گفت حد باید زدن این رند مرتد را مکبر گفت می آید چرا دیوانه در مسجد دعاخوان گفت کفر است و جزایش نیست کم از قتل به جای ختم قرآن خواندن افسانه در مسجد همه در خانه ی تو خانه ی خود را علم کردند کمک کن ای خدا من هم بسازم خانه در مسجد اگر گندم بکارم نان و حلوا می شود فردا به وقت اشکباری چون بریزم دانه در مسجد اگر من آمدم یک شب به این مسجد از آن رو بود که گفتم راه را گم کرده آن جانانه در مسجد دلم می خواست می شد دور از این هوها ، هیاهوها بسازم زیر بال یاکریمی لانه در مسجد آذرماه ۱۳۹۰
|
||
|
|
چهارشنبه بیست و سوم آذر 1390 10:31 علی رضا قزوه
|
|
|
![]() |
|
|
|
به بام بر شده ام از سپیده ی تو بگویم اذان به وقت گلوی بریده ی تو بگویم اذان به وقت گلویی که قطعه قطعه غزل شد غزل غزل شده ام تا قصیده ی تو بگویم غزل غزل شده ام ای شهید عشق که چون گل ز عاشقان گریبان دریده ی تو بگویم هزار مرتبه آتش شدم نشد که غروبی زخیمه های به آتش کشیده تو بگویم.... به بام برشده ام با عقیق، آینه، سبزه مگر ز دیدن ماه ندیده ی تو بگویم به بام بر شده ام تشنه ، با صدای بریده اذان به وقت گلوی بریده ی تو بگویم |
||
|
|
چهارشنبه شانزدهم آذر 1390 10:51 علی رضا قزوه
|
|
|
![]() |
|
|
|
این کربلای یک است |
||
|
|
جمعه یازدهم آذر 1390 19:19 علی رضا قزوه
|
|
|
![]() |
|
|
|
||
|
|
دوشنبه هفتم آذر 1390 20:38 علی رضا قزوه
|
|
|
![]() |
|
|
|
چشم ما به در مانده بی خبر، وعده ی اجابت به ما بده مسند بزرگی از آن تو ، ذرّه ای کرامت به ما بده عشق اگر ولایت به ما دهد، پیر ما و سلطان ماست او خرقه ی خلافت که داده ای، خرقه ی لیاقت به ما بده ما کجا و شرح بیان تو، ای خوشا تماشای جان تو هیبت و کرامت از آن تو ، جلوه ی جلالت به ما بده صبح و شام مان سر نمی شود، حال و روز دیگر نمی شود سهمی از عدالت که داده ای ، سهمی از عبادت به ما بده درد را به ما تحفه داده ای، اشک را به ما هدیه کرده ای داغ تازه ای داده ای به دل ، درد بی نهایت به ما بده یارب این دو روز بقا گذشت، فرصت نماز و دعا گذشت تاب این جهان را نداشتیم، طاقت قیامت به ما بده بشکن این طلسم شکسته را باز باز کن قفل بسته را خنده ی جسارت که داده ای، گریه ی ندامت به ما بده ما سیاه پوش غم خودیم ، زخم خورده ی مرهم خودیم در عزای خود گریه می کنیم ، مرده ایم ، طاقت به ما بده شب رسید و گیسوی درهمت، گم شدیم در کوچه ی غمت ، کشتگان زلف خم توایم ، رخصت زیارت به ما بده آذرماه ۱۳۹۰- دهلی نو |
||
|
|
جمعه چهارم آذر 1390 15:21 علی رضا قزوه
|
|
|
![]() |
|
|
|
||
|
|
پنجشنبه نوزدهم آبان 1390 18:9 علی رضا قزوه
|
|
|
![]() |
|
|
|
چرخ زدم چه ناگاه ، نور شدم چه آسان روح من از مدینه ست ، خاك من ازخراسان
کشته ی آن نگاهم در شب عید قربان
سنگ بزن كه در من شور گرفته شيطان
چيست به غير زنجير سلسله هاي عرفان
عقل بگو بچرخد ، عشق بگو بچرخان
اين شب عيد فطر است يا شب عيد قربان ؟ |
||
|
|
دوشنبه شانزدهم آبان 1390 20:16 علی رضا قزوه
|
|
|